امروز 8 مرداد 1405 - ساعت به وقت ایران 19:54:42
LINK: wildbits.net/!sad888
› بذار از درد مشترک بگیم البته این درد مشترک مردم هست و نه دولت، آباد باش ای ایران، آزاد باش ای ایران
امروز بیستم بهمن ماه هزار و چهار صد و چهار است، داریم روزهای به یاد ماندی ای رو سپری میکنیم، روزهای سرشار از نا امیدی، ترس و بیچارگی. مدتی هست که دارم در مورد آینده تاریک خودم و بقیه این ۸۰ میلیون ایرانی فکر میکنم و میشه گفت به نتیجه ای هم نمیرسم. من نمیدونم واقعا چه کاری باید انجام بدم برای خلاص شدن از این وضعیت و این نابسامانی، هر روز که از خواب بیدار میشم، استرس ها و اضظراب ها میان سراغم، استرس اینکه امروز دلار و طلا و ماشین و خوراک و پوشاک و بقیه چقدر گرونتر میشن و من چقدر بد بختر میشم. دنیا برای ایرانی ها جای بی رحمی شده، از درون دشمن داریم، از بیرون دشمن داریم، از راست و چپ در فشار هستیم، فشاری که زود به زود بیشتر هم میشه، فشار اقتصادی و معیشت، فشار اجتماعی، فشار سیاسی و هزاران موردی که هر روز بیشتر از دیروز کمر این مردم رو خم میکنه.
من، ما، مردم، مردم من، مردم ما، مردم مردم
ما مگه با هم فرق هم داریم؟ مگه میشه که ایرانی باشی و دلت به حال ایرانی نسوزه؟ میگه میشه آدم باشی و ایرانی رو ببینی و دلت براش نسوزه؟ ای انسان تو چقدر میتونی پست و بی فطرت و بد ذات باشی؟ (تا بی نهایت!)
خب چیزای زیادی هست که نوشتن در موردش دردی رو دوا نمیکنه، نمیخوام در مورد چیزی بنویسم که همه میدونند، میخوام در مورد یه چیزی بنویسم که شاید بعضیا ندونند، سایه ها.
خیلی ساده و خلاصه بگم که ما داریم به طرز وحشتناکی به آدم های افسرده و بی هدف و بی انگیزه تبدیل میشم با اینکه که همه این ها برنامه ربزی شده و حساب شده هستند و چیز عجیبی نیستند* ولی باید حواسمون باشه که ما داریم در محیط بسته با تفکر بسته و دهان بسته زندگی میکنیم، نمونه بارز این مورد همین اینترنت هست که از ۱۸ دی رفته و الان یک ماه شده بر نگشته به اون روال قدیمی و فیترنت. ما روز به روز شرایط زندگیمون بدتر میشه، بدتر از این هم اینه که روز به روز قدرت تصمیم گیری و اراده و هدف ما کمتر میشه. در واقع هدف داره به بهترین شکل ممکن اجرا و عملی میشه، کاش میشد ترمز این سیستم رو برای مدتی کشید و نفسش رو برای مدتی برید، این الگو ها باید بررسی بشن، باید ببینیم کدام تصمیم ها درست و کدام نادرست است و این مردم هستند که باید برای خودشان تصمیم بگیرند خلاف وضعیت موجود.
ما داریم در سایه زندگی میکنیم، در سایه آدمایی که اصلا براشون مهم نیست که ما هم به نور و گرمای خورشید نیاز داریم، آدمایی غیر انسان تبار، آدم هایی بسیار بی وجدان و بسی بی شرف. ما حتی تو تصمیم گیری ساده زندگی هم آزادی نداریم، ما خیلی چیزهایی بدیهی رو ندارم اصلا، ملت ایران اونقدر در سایه زندگی کرده که حتی رنگ خورشید هم یادشون رفته. همیشه دوست داشتم ایران مثل کشوری باشه که وقتی بچه بودم تصور میکردم هست، کشوری پهناور، قدرتمند، سر سبز، آباد و آزاد. کاش میتونستم اون عشق به وطن را که در سینه هر کودک هست، اندکی از این عشق را در وجود هر مسئول و رئیس و مدیری بریزم، مگر وطن من، وطن تو نیست؟ مگر تو ایرانی نیستی؟
و اما سایه ها؛ سایه ها بدجوری اذیتم میکنند، برای آدمی که غروب خورشید رو نه از پشت بام، بلکه از بلندای کوه ها تماشا میکند، چه ننگ بزرگی است که در سایه باشد، سایه ای از نوع ترس، فقر و استرس ساختگی.
دنیای رنگارنگ برای همه، دنیای خاکستری برای ایرانی ها. خیلی وقته به شخصه از چیزهایی که قبلا از آنها لذت میبردم و برام تفریح حساب میشدن، زده شده ام و برام دیگه لذت بخش نیستن، چیزهایی مثل دیدن فیلم یا انیمیشن، گوش دادن به آهنگ و یا پیاد روی و کارهای دیگه، انگار دنیای من دیگه رنگ نداره، همه چی سیاه و سفید هستن و چون سفیدش کمه بهتره بگم خاکستری.
آرزوهای من و آرزوهای ایرانی های زیادی دارند توسط این مسئول ها لگد مال میشند، برای یک جوان، ازدواج غیر ممکنه، برای یک کارمند، خونه و ماشین خریدن محال شده، برای یک مریض دوا و درمان شده آرزوی دور و دراز، برای تاجر، سود شده یک توپ طلا و بهش نمیرسه، برای بچه ها، نمیتونیم کاری کنیم برای دانش آموزا که آینده این خاک هستند، نمیشه کاری کرد، برای بزرگتر ها، حتی نمیشه ۵ دقیقه رفت و کنارشان نشست و این ۵ دقیقه با هزار فکر و خیال به سر میشه. ما حتی یک ساعت هم آرامش نداریم.
وقتی به روزهای گذشته فکر میکنم، احساس میکنم، همه وجودم توی یکی از همون روزها مونده، نمیتونم به این راحتی با این شرایط سخت و استرس زا کنار بیام، واقعا برام سخته و میدونم که برای خیلیای دیگه هم سخته. انگار بلایی بزرگ این مردم رو گرفته، مثل اینه که بلای طبیعی بخواد یه شهر رو زیر و رو کنه، مشکل از روی مشکل. درد روی درد و غصه روی غصه. امید تنها باز مانده این مردم هست.
به هر حال امید ضد گلوله هست، ما امید بر آزادی و آبادی ایران داریم، همه چی درست میشه و بالاخره روزی میاد که سهم هر ایرانی از این دنیا، لب خندان و زندگی با آسایش و آرامش باشه. به امید روزهای بهتر.
آخرین برزورسانی: 21 بهمن 1404 18:06:19
تعداد نظرهای ثبت شده: 0
برای کامنت گذاشتن باید وارد شوید (اگر حساب ندارید ثبت نام کنید.)
ورود \ ثبت نام